اسپم ذهنی
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
- متبرک باد نام تو -
و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را...

بررسی کوتاه اثر جدید گروس عبدالملکیان “حفره ها”، نشر چشمه، بهار ۱۳۹۰ شاید تفاوت نه چندان عمده ی این مجموعه نسبت به مجموعه های دیگر نشر شده از گروس عبدالملکیان همان فضاسازی است اما در چندین کار بسیار قویتر و محسوس تر به چشم می خورد دراز کشیده ام / زنم شعری از جنگ می [...]

 
10 روز قبل

کنارم نیستی و

خرس کوچولوی سپید پشمی ات

هر شب، مرا

- به بزرگی دردهایم -

می بلعد

50 روز قبل

نمی دانم
چند ساعت است
که در اتاقم راه می روم
اما برای یک جفت کفش زنانه
با سایز ۳۷
دلیل خاصی پیدا نمی کنم

برای لبخند زدن زنی
کنار خمیدگی های یک مرد
- که بی شباهت به من هم نیست -
دلیل خاصی پیدا نمی کنم

92 روز قبل

در اتاق کوچکی دراز کشیده ام
که آهسته، آهسته
دردهایش را بر سرم آوار می کند

آنقدر کوچک
که تختم مجبور شده تمام شب را
ایستاده پاسبانی بدهد
و مردی را در آغوش بکشد
که پالتواش
حتی بوی یک نخ سیگار نمی دهد

123 روز قبل

باور کن!
خیلی طول نمی کشد
همان چمدانی که احساس تو را نگه داشت
و پله ها را پایین رفت
دست هایت را رها می کند

131 روز قبل

تنها افتاده ام
تنها
.
.
.
خسته
خسته تر از آنکه پای بیداری
پوتین هایش را جفت کند
و یا عمق این تاریکی
خواب سنگین پلک هایم را باور

139 روز قبل

تنهایی آسمان
سکوت کلافه کننده ی شب…
.
.
.
فرشته ای
تمام شهاب سنگ ها را
برای لحظه ای با هم بودن
پیاده رو می کند

143 روز قبل

بررسی کوتاه اثر جدید گروس عبدالملکیان

“حفره ها”، نشر چشمه، بهار ۱۳۹۰

“حفره ها” اثر گروس عبدالملکیان

شاید تفاوت نه چندان عمده ی این مجموعه نسبت به مجموعه های دیگر نشر شده از گروس عبدالملکیان همان فضاسازی است

اما در چندین کار بسیار قویتر و محسوس تر به چشم می خورد

دراز کشیده ام / زنم شعری از جنگ می خواند / همین مانده بود / تانک ها به تختخوابم بیایند… (مرز/ص۱۶)